ای نور پرهیز کننده از باطل ! ای آنکه جدت محمد است! قیام کن ! که تاریکی کشنده است
جهان ز باطل پر است ! بیا ! که باطل از تو فراری است ! که حق ، تنها با تو است
ای معلم کلام خدای یگانه ! بیا و به ما درس سجده یاد ده
ای ! به لطف حق ، بی نیاز از مردمان ! ای دستگیر افتادگان
ای هدایت کننده ی مردمان به آسمان ! ای اقامه کننده ی کلام آسمان ! ای وارث حکومت پیامبران
بیا که کنون زمین ز آسمان چه دورست! آری! شیطان در حضورست
مجاز را می رانیم و تنها حقیقت را می خواهیم که آن ستوده است
هر چه برما می رسد نعمت و بر هر تعمت شکری واجب
این راه، راه شهیدان ! راه منتظران! که باطل از آن گریزان
آنگاه که همه منتظرند تو می آیی
قرار بود نقد شعر کنم و با شعر خودم شروع کنم ، اول باید بگم غزل نیایش سکوت که تو پست اول نوشتم رو به مضمون فوق گفتم
خوب باید بگم این غزل به سبک عراقی گفته شد که خصوصیات این سبک بدین قراره
قصیده سرایی متروک و غزل در اوج شکوفایی خود جلوه گری می کنه
فرهنگ اسلامی بطور مشخص در شعر شاعران تچلی می کنه تا آن جا که فهم اشعار این سبک نیازمند دانستن فرهنگ غنی و پر بار اسلامی هستش
اشعار جنبه ی عرفانی دارن و عرفان با شعر پیوند عمیق و همه جانبه داره بنابراین در اکثر اشعار شاعر عشق رو در مقابل عقل قرار می ده و عشق رو ستایش می کنه
از لغات و اصطلاحات چه فارسی و چه عربی بسیار زیاد استفاده می شه و معمولا به حروف و لغات خیلی توجه می شه
کمتر شاعران درباری هستن و انتظار صله و پاداش ندارن
شاعر در شعر کسی رو مدح نمی کنه و اگر هم این کار انجام بگیره معمولا رندانست و قصد رساندن پیامی رو داره در کل در این سبک بیشتر به نصیحت ، هدایت و نیایش توجه می شه تا مدح
شاعر رضای خدا رو بر هر چیز دیگه ترجیح می ده
فضایل اخلاقی مورد توجه خاص شاعر هستش
صنایع لفظی و معنوی بی هیچ تکلفی در شعر به عالی ترین شکل خودنمایی می کنه
درخشانترین سبک شعر ادب پارسی هستش که شاعران بزرگی مثل حافظ ، خواجوی کرمانی ، عطار و سعدی اشعار خود را با این سبک سروده اند
خوب شعر هم مثل ریاضی می مونه باید معادله ها شو حل کرد
بیت اول غزل : ای صبح پارسا که نیایت ستوده است / برخیز! که شب به جانم تنیده است
به عناصر این بیت توجه کنید
(صبح = آورنده ی نور ، پارسا = پرهیزکار ) => نور پرهیزکار { خوب نورهم که هدایت گره) => مهدی
(نیا = جد = پدر ، ستوده = حمد شده = محمد) => جدت محمد
(برخیز= قیام کن) { نام آن حضرت قائم است}
نتیچه : ای مهدی که جدت محمد است قیام کن
بیت دوم غزل : بشکن سکوت سخن را که از دمت / رنگ از رخ تمام زبان ها پریده است
به عناصر اصلی این بیت توجه کنید
(سکوت سخن = سخن ساکت است {سخن کنایه از حقیقت است} ) => حقیقت الان ساکته
(زبان = کنایه از حرف های باطل ) => باطل الان هستش
یعنی این حرف ها و صدا ها که در جهان وجود داره همه باطلند بیا که دم عیسوی تو حق رو اقامه و باطل رو نابود می کنه
مثل حافظ که می گه : کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن / به غمزه ، رونق و ناموس سامری بشکن
و به داستان حضرت موسی در قرآن اشاره می کنه
این بیت و بیت آخر غزل دلیل گذاشتن اسم غزل به نام نیایش سکوته که در پایان مفصل درباره معادله ی اون توضیح می دم اما الان فقط اینو بگم که کلیدش آیات 2 تا 5 سوره حجرات هستش
نتیجه : جاءالحق و زهق الباطل
بیت سوم غزل : چون مشق الف به قامت رعنات کرده ام / از اولین حرف ادب ، پشتم خمیده است
عناصر اصلی این بیت عبارتند از
(مشق = کنایه از پیروی ، الف = کنایه از یکتاپرستی )=> پیروی یکتاپرستی
قامت رعنا = کنایه از الگوی یکتاپرستی چون شکلش شبیه الف هستش
اولین حرف ادب = الف
ادب = روش ، سنت و رسم
خوب معنی این بیتم اینه که چون تو الگو و راه و روش یکتاپرستی هستی ما با پیروی از تو روش سجده کردن و تسلیم خدای یکتا شدن رو یاد می گیرم.
مثل حافظ که می گه : نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست / چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
نتیجه : تو پیشوا و امامی
نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 19:44 توسط سید هوشنگ موسوی






